یکشنبه 1386/12/12
ضمیر مبهم
دیگر غزل ترانه ای زرد است، بعد از این
و دستهای عاطفه سرد است ، بعد از این
اینجا که دل به غصه مردی عجین نشد
مردی که چهره اش پر درد است، بعد از این
مردی که غصه اش فقط یک قصه بود و بس
مردی که سایه اش خود درد است، بعد از این
شبهای سوت و کور غزلهای بعد تو
مهمان یک تبسم زرد است است ،بعد از این
اینک توئی مخاطب این شعر نا تمام
عاشق ضمیر مبهم فرد است، بعد از این
شنبه 1386/12/04
نقاشی
با صورتی سفید_ ولی نیمه کاره_ زن !
طرحی شبیه آنچه کشیدی به جای من
هر روز التماس دو چشمم به دست توست :
- ای کاش می کشید برایم لب و دهن !
تا کی نگاه عاشق من ؟ تو ولی سکوت ...
گم می شود سکوت تو در ارتعاش " تن –
- بور " ی که عاشقانه تو را ساز می زند
ای بهترین بهانه ی تکرار زیستن
مرگم نشست ، خوب برایم حساب کرد :
- کامل نمی شوی به خدا ! جان این کفن !
بد پیله ام ؛ درست ! خودت جای من ببین
با عشق پر زدن شده ام کرم پیله تن
آخر نمیکشی تو برایم لب و دهن ؟
آمد
قلم کشید
به چشمان خیس زن
*
از چشم داغ خورده ی زن تا نگاه مرد
سرخی شرم گونه ی گیلاس ،لب ،دهن ...

