شنبه 1386/10/15
تولدم مبارک
شاید که در هزاره ی سوم
رمز جهان ،نگاه تو باشد.
شاید که با دهان آبی آواز
نام تو را به زبانی که عشق می فهمد ،
در چایخانه ها ، در متروئی که
به سوی بهار خواهد رفت _
در ایستگاه بعدی ِ لمس دو دست ،دو لبخند ،
در چهار راه بوسه بخوانند.
شاید که در هزاره ی سوم ،
آواز آدمی
بی وزن و ستاره نماند.
شاید که ترس را
وهم کلاغ پیر بدانند.
شاید تو هم بتوانی آینه را خبر کنی
تا در سپیده دریابد،
که در هزاره ی دوم
ما شاعران مرثیه بودیم .
تابوت ما ،
سرود روشن ما بود.
دروازه های جهان بسته بود
شعر،
تنها بود.
و عصر نامه ای ننوشت
آسمان چرا پوکید؟!
یا آن ستاره کوچک چرا پریشان شد؟
هی های!
بر طبل حادثه دستی بزرگ می کوبد.
انسان کهنه دفن می شود ،
تا در هزاره سوم
انسان تازه بروید.
"اسدالله عمادی"

