سه شنبه 1386/05/30
زنده های دیروزی
امروز ،روز تکرار است
تکرار درد و دوری،تکرار روزهای پس از این همه صبوری
روز شیرین تولد من ،تو،یونا ،
یونا که امروز به تاریخ پیوست و وارد تقویم شد...
تولد ۶۵ سالگی یونا که با رفتنش مصادف شد...
و چه تلخ است پایان تمام آمدنها...
و تقدیم یونا باد این چند خط شعر که روزهای آخر ورد زبانش بود
در اتاق متروک
صندلی ها
ـ غمگین ـ
دور هم نشسته اند،
و ذکر خیر آدم هایی را میکنند،
که روزی ،روزگاری...
وامروز
روی خاطرات دیوار لبخند می زنند!
در اتاق متروک
صندلی ها
ـ با لهجه سکوت ـ
فاتحه می خوانند
و فنجان چای روی میز از سرما به خود می لرزند !
"رضا اسماعیلی"
سه شنبه 1386/05/16
لذت حضور
مرا حرفی برای حضور نبود.
در عادت مکرر تنهایی
از بی کسی خسته شدم،
و از پیله تنگ دنیا بیرون زدم،
پی راهی بی بازگشت بودم...
برای فرار از همه ... از تو... از این زندگی طبق معمول
بعد از گذر از سال و ماه ...راه و راه
باز هم راه خانه تو را نشانم دادند...
شبی با همه دلتنگی با تو سخن گفتم...
به درد دلم گوش دادی و رفتی...
امید اجابت نداشتم...
اما پس از سال ها دوری ودلتنگی
در این خاک پاک مرا با تو پیوند دیگری ست...
و تو باز
در این نقطه از دنیا
سهم خواهش منی...
سهم انتظار این روز و شب های بی کسی...
من تو را دارم... در سینه ای که تنها توئی...
و باز هم شادم.
انگار ...
زمین دارد به روی مدار آرزوهای من می چرخد...
خدایا
ممنونم...

