تبليغاتX
نامه های برگشتی

چهارشنبه 1385/07/05

...

و دستی برایم تکان داد ورفت       و سهم مرا ناگهان داد و رفت

تمام دلم را که باران گرفت            به تنهایی آسمان داد و رفت

شبی ناگهانی تر از یک سکوت      چو خورشید خود را نشان داد ورفت

مرا با تمام پریشانی ام                به ویرانه ای آشیان داد ورفت

من و بعد از این عصر گاهان خیس     و داغی که آن مهربان داد و رفت

شب و جاده بود و عبور نسیم        "و دستی برایم تکان داد ورفت"

 

نوشته شده توسط سمانه دارائی در 11:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/07/05

کدام ؟

کدام قله کدام اوج

مگر تمامی این راههای پیچاپیچ

در آن دهان سرد مکنده

به نقطه تلاقی و پایان نمی رسد آیا؟

نوشته شده توسط سمانه دارائی در 10:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •