چهارشنبه 1385/02/27
غزل اردیبهشت ها
ای کوچه های گم شدۀ نی سواری ام
پیدا کنید آن من از من گریزرا
این روزها ز دست خدا هم ، فراری ام
نامش چه بود ؟ ازکه بپرسم ؟ کجاست او
آینه وار مردِ تماشا کناری ام
زیباترین نشانه که از او به جاست چیست ؟
پیغام می رسد که " عزیزان بهاری ام"
اردیبهشت های فراوان گذشته اند
پایان ندارد این همه چشم انتظاری ام
تابیده است ماه ، چه شبها به خاطرم
امشب دوباره کاش بیاید به یاری ام
سید ضیاء الدین شفیعی
چهارشنبه 1385/02/06
...تلخ تر از زهر
یعنی به درد دلبری خود دچار شد
کاش رسیده بود به جایی که پیش او
حتی شنیدن متلک، افتخار شد
دختر کنار آینه خود را ستود و بعد
ساعت درست هفت،زمان قرار شد
دختر به طول عرض خیابان نگاه کرد
مردی غریبه چشمک و دختر سوار شد
دختر به قول خود پسری تور کرده بود
غافل از اینکه شیشه احساس تار شد
دختر ،نه،بهتر است بگویم زن عجول
نه ماه بعد ،در تب و غم بچه دار شد
بعدا شنیده شد که زنی بیست ساله مرد
یعنی که با طناب خودش سر به دار شد
فرزند او شبیه خودش دختری عجول
او هم به ارث مادری خود دچار شد
چهارشنبه 1385/02/06
فکری بیندیش...
این سینمای هر روزه که در پیش چشم من وتوست،آینه کوچکی از درد اجتماع ماست.
آینه ای که اگر نشکند ،شکسته می شویم.
این شعررا آنهایی بخوانند که بجای راه حل عیب و ایراد های دختر و پسر
بحث داغ دلچسب وبلاگشان شده است.
سه شنبه 1385/02/05
...شرمنده
اندر خور عفو تو نکردیم گناهی
یکشنبه 1385/02/03
باز هم زندگی..
وقتی هم که می میریم
باز چشمهامان یک سو را می نگرند.
شنبه 1385/02/02
تحمل کن!...
کاش می شد فرار کردم ٬از خودم٬از تو٬از این دنیای کذایی.
خدایا حداقل یه ذره تحملم رو زیاد کن.
دیگه دارم از تو هم ناامید می شم.
آخه چرا ٬وقتی هنوز این همه حرف برای گفتن داریم٬
وقتی هنوز هم قلبهامون برای هم می ته
٬باید به اجبار زمونه از هم جدا بشیم.
خدایا میدونم که نمیشه ٬نمی خوای که بشه٬
ولیفقط به خاطر این دل کوچک و تنها٬
بهش بگو بعضی شبا به خوابم بیاد٬
دلم خیلی براش تنگه.
دارم از نفس می افتم تو هجوم سایه ها
کاشکی بشکنه دوباره بغض این گلایه ها
جمعه 1385/02/01
صدا کن مرا!
با شمایم
بگویید مدارا نمی خواهد
حالا هم که بیاید
دیر است.
بگویید بیاید
حوصله ماه و ستاره و ساعت سه
سر رفته.
این همه تاخیر برای چه؟
من که دیگر عاشق نخواهم شد.
بگویید بیاید
مرگ را می گویم.

