چهارشنبه 1385/01/30
آیا راه دیگری بود؟؟؟
ناگزیر به رفتن اجباری ام.
حالا بگو :اگر به تکفیر ثانیه ها بنشینم٬
یا از پس هفت دریا و دایره بگذرم
چیزی از اعتبار دنیا کم می شود؟...
تو نا باورانه به من می نگری و من
با خود می اندیشم
که آیا می توانم بعد رفتنت
باز هم به روی زندگی لبخند بزنم.
یکشنبه 1385/01/20
رهایی
هوا گرفته دلم بی صدا و رنجور است
چه حسرتی که در این چشمهای مجبور است
اگر چه ساز نگاهت کمی تپش دارد
ولی نوای دوتار دلت که ماهور است
مرا به عمق غزل های سبز می خواند
دلت که شاه زمان است امپراطور است
برایم از همه دنیا فقط خدا مانده
ولی برای تو دنیا هنوز ناجور است
خدا کند برسی تو به آرزوهایت
اگر چه جاده مه آلود و راهمان دور است
یکشنبه 1385/01/20
واژه های کال
معتقد به واژه زوال هم شدی که چه؟
ریشه ای دواندی و نهال هم شدی که چه؟
لحظه ای اسیر قیل و قال هم شدی که چه؟
بهترین غزل سرای سال هم شدی که چه؟
مثل قاب خالی میان حال هم شدی که چه؟
واژه های کال لال بی زوال یک طرف
آشنای دور دیر سال هم شدی که چه؟
تو غریبه ای به هر جهت
آشنایی ات محال می شود
بعد تو هر آنچه با غزل به عشق شد بدل
کال کال کال می شود
عشق بی خودی با زوال می شود.
شنبه 1385/01/19
رفتن سهم ما نبود
او رفته است،نخواهد رسید
او که رسیده است،پشیمان است.
این همه از شکستن سکوت
چه عایدآینه شد؟!
رفتن هم حرف عجیبی
شبیه اشتباه آمدن است.
تو بگو...
دایره تاکجای این نقطه خواهد گریست؟
شنبه 1385/01/19
چرا حالا؟
لعنت به من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قبل از این اتفاقات همیشه فکر میکردم زندگیم خیلی بده
اما حالا می فهمم که چقدر خوشبخت بودمو قدر ندونستم.
خدایا ُمنو ببخش.
ازت می خوام که همه چیز به وضع قبل برگرده.
منو اینقدر سخت آزمایش نکن.
خواهش می کنم.
دوشنبه 1385/01/07
که به خودشون اجازه میدن هر طوری که می خوان با ما رفتار کنن.
اما اینبار همهشون دیدن که این موجود به ظاهر احمق چه طور همه رو گذاشت تو خماری.
خوب ما اینیم دیگه.
دوشنبه 1385/01/07
چون از آشنایی جدید واهمه دارم.
از امروز باید به همه گفت خداحافظ: چون بعضی از سلامها مایه درد سر میشه.
پس خداحافظ دوستای قدیمی: بهتره تو خاطر بمونید قبل از اینکه خاطره بشید.

