سه شنبه 1387/03/14
تو یک غروب غم انگیز میرسی از راه
که می برند مرا روی شانه های سیاه
صدای گریه بلند است و جمله هایی هم
شبیه تسلیت و غصه و غمی جانکاه –
به گوش یخ زده ام می رسد ،و فریادی
شبیه حرمت این لا اله الا الله !
و چشم هام ،که چشم انتظار تو هستند !
و بغض می کند آن جا جنازه ی من که
"تو" را همیشه" نفس " میکشید و "خود" را "آه" !
رسیده ام به :غزل ،گل ،شکوفه،دریا،ماه!
بدون تو ،همه ی عمر من دو قسمت شد :
"دقیقه های تکیده "،"دقیقه های تباه"
اگر چه متن بلندی ست درد دل هایم
سکوت می کنم و شرح قصه را کوتاه –
که باز جمعه رسید و نیامدی و شدند
"غروب جمعه"و مرگ"و "وجود من "همراه!
برای بدرقه ی نعش من بیا (هر روز)
که کار من شده سی بار مرگ (در هر ماه)
و کل دلخوشی زندگی من ،این که
تو یک غروب غم انگیز میرسی ار راه
سه شنبه 1387/02/31
التماس ادواری
دوباره شعر ،غزل ،بیت های تکراری
ترانه های قدیمی و کوچه بازاری
نگاه ملتمس بچه های دستفروش
دعا ،آدامس ،لواشک بگو خریداری
و عابری گه نگاهش به سمت دیگر بود
سیاه و منجمد و غرق در گرفتاری
گذشت از خم کوچه و مانده بود از او
غبار و هاله ای از دود تلخ سیگاری
دعا،آدامس،لواشک دو دست خالی و سرد
و باز قصه ی یک التماس ادواری
. . .
تمام حرف همین بود
زندگی جاریست
سه شنبه 1387/02/24
بهار
روزی که نا خواسته آمدیم
و دور و برمان پر بود از عاشقانه های ندانسته
فکر میکردیم
که دلی هست ،
که این همه علاقه بی پاسخ ِما را جواب دهد.
فکر میکردیم
گمان نکنم ،
اصلا به چه مربوط!؟
به کسی چه مربوط ...
که دلمان کوچک است و علاقه هامان بسیار...
به کسی چه مربوط که
چشمان من لو می رود
عشقم ،
دلم ،
لو می رود...
ستاره و بوسه و ساعت سه لو می رود...
ما هوای هم را دارم ؟
مگر نه!؟...
تو بغض کال خویش را همین جا بگذار برو
تا بهار باغ ما ،
دو فصل ِ سبز
فاصله است.
من همین جا
کنار اطلسی ها
باز آمدنت را به انتظار می نشینم.
پی نوشت 1.دوستان عزیزی که برام پیغام گذاشتید و به وبلاگم سر زدید از همتون
متشکرم که به یادم بودید.
پی نوشت 2. اگر بهتون سر نمی زدم و آپ نمیکردم به حساب بی معرفتیم
نذارید...
این چند مدت به خاطر امتحان ارشد درگیر درس بودم...قول میدم از این به بعد
هر شنبه آپ کنم و بهتون سر بز نم...
پی نوشت 3.این وبلاگ مخاطب مورد نظر رو پیدا کرده و دیگه نامه هاش برگشتی
نیست...
یکشنبه 1386/12/12
ضمیر مبهم
دیگر غزل ترانه ای زرد است، بعد از این
و دستهای عاطفه سرد است ، بعد از این
اینجا که دل به غصه مردی عجین نشد
مردی که چهره اش پر درد است، بعد از این
مردی که غصه اش فقط یک قصه بود و بس
مردی که سایه اش خود درد است، بعد از این
شبهای سوت و کور غزلهای بعد تو
مهمان یک تبسم زرد است است ،بعد از این
اینک توئی مخاطب این شعر نا تمام
عاشق ضمیر مبهم فرد است، بعد از این
شنبه 1386/12/04
نقاشی
با صورتی سفید_ ولی نیمه کاره_ زن !
طرحی شبیه آنچه کشیدی به جای من
هر روز التماس دو چشمم به دست توست :
- ای کاش می کشید برایم لب و دهن !
تا کی نگاه عاشق من ؟ تو ولی سکوت ...
گم می شود سکوت تو در ارتعاش " تن –
- بور " ی که عاشقانه تو را ساز می زند
ای بهترین بهانه ی تکرار زیستن
مرگم نشست ، خوب برایم حساب کرد :
- کامل نمی شوی به خدا ! جان این کفن !
بد پیله ام ؛ درست ! خودت جای من ببین
با عشق پر زدن شده ام کرم پیله تن
آخر نمیکشی تو برایم لب و دهن ؟
آمد
قلم کشید
به چشمان خیس زن
*
از چشم داغ خورده ی زن تا نگاه مرد
سرخی شرم گونه ی گیلاس ،لب ،دهن ...

